مقدمه

یکی از مبادى و مبانى فهم قرآن، آن است که همه عوامل مؤثر در فهم و استنباط، مورد شناسایى قرار گیرد. در در پژوهشهای تفسیرى قرآن «سیاق» یکی از این عوامل است. به کارگیری قاعده «سیاق» به گونهاى گسترده، در جاى جاى تفاسیر به چشم مى‎خورد. مفهوم سیاق به طور اجمال روشن است وآن عبارت است از زمینه‎هاى پیشین و پسین یك جمله یا یك آیه که مى‎توانند ما را در فهم بهتر منظور گوینده یارى دهند، یا در صورتى که عبارت ابهام دارد، با آن زمینه‎ها بتوان رفع ابهام کرد و معناى محصَّلى براى آیه درنظر گرفت. ولی با این همه حدو حدود و زوایای آن به خوبی مشخص نشده و هر مفسری نظرات متفاوت در مورد آن بیان داشته اند.

مفهوم سیاق

واژة سـياق مصـدر سـاق، يسـوق از ريشـه«س و ق» بـوده و در اصـل «سـواق» اسـت و حرف «واو» به دليل كسرة «سين» قلب به ياء شده اسـت. ايـن واژه بــه «فرســتادن»[1] و  «برانگيختن بر حركت از طرف پشت» معنا شده است.[2] در نگاه زبيدي در مفهوم كلمة "سياق"، علاوه بر معناي راندن، مفهوم تـدبير و اداره كـردن در رانـدن نيـز حضور دارد.[3] براي نمونه در زبان عربي «سائق» به كسي گفتـه ميشو كه با نظم و ترتيب حرکت شتران را کنترل کند « انساق الابـل انسياقا» به اين معناست كه شتران را در پي هم راند.[4]

در اصطلاح

در اصطلاح معنای دقیق از آن اراء نشده است. برخی گفته‎اند «سیاق ساختارى کلى است که بر مجموعه‏اى از کلمات، جملات و یا آیات سایه مى‌‏افکند و بر معناى آنها اثر مى‏گذارد»[5]

برخی دیگر از علماء اصول با توسعه در معنای اصطلاحی سیاق، آن را تمام قرائنی می‌داند که به فهم لفظ کمک می‌کنند، خواه قرائن لفظیه باشند؛ مانند کلماتی که با لفظ مورد شناسایی یک مجموعه به هم پیوسته و مرتبط را شکل می‌دهند و خواه قرائن حالیه باشند؛ مانند شرایط و زمینه‌های صدور کلام که در فهم معنا مؤثر هستند.[6]

آیت‌الله معرفت نیز در تعریف سیاق آورده است: قرآن به تدریج و در مناسبت‌های مختلف نازل شده و گاهی مجموعه‌ای از آیات در مناسبت خاصی نازل شده است که لازمه آن وجود رابطه ذاتی بین آنها می‌باشد که در اصطلاح سیاق آیه می‌باشد.[7]

با اینکه دلالت سیاق در بین فقها و مفسرین برای کشف مراد شارع بسیار مورد استناد قرار گرفته است ولی تعریفی دقیق از مفهوم آن اراء نشده. یکی از پژوهشگران این مورد در حدود ده ایراد مفهومی برای دلالت سیاقیه بر شمرده است. از عدم تعریف جامع ازاصطلاح گرفته تا عدم تبیین نشدن رابطهی سیاق با استقلال فرازهای قرآنی، مبهم بودن تشخیص جملات معترضه، تبیین ناقص شرایط تحقق سیاق، مشخص نشدن رابطه سیاق با سنن الهی مطرح شده در آیات، عدم تبیین نسبت حجیت سیاق با روایات، عدم تبیین رابطه سیاق در علم تفسیر و سایر علوم، مبهم بودن تقسیمات سیاق، ابهام درمحدوده عملکرد سیاق و عدم تبیین تاثیر مبانی مفسر در بهره گیری از سیاق، ایرادات و ابهاماتی است که بر مهوم سیاق وارد می باشد.[8]

پیشینه

سابقه استفاده از سياق آيات به زمان صحابه و تابعين برمى‌گردد. در رواياتِ نقل شده از معصومين علیهم السلام نيز، در مواردى از سياق آيات براى بيان معنا استفاده شده است كه نمونه‌هايى از آن را ارائه خواهيم كرد. البته در اين نمونه‌ها كلمه «سياق» به كار نرفته ولى عملاً از آن استفاده شده است.

شايد نخستين كسى كه اين كلمه را به همين معنا بكار برده و به آن تصريح كرده، شافعى (متوفى 204 ه) باشد كه در كتابِ خود با عنوان الرسالة، بابى تحت عنوان: «باب الصنف سياقه يبين معناه» دارد و در آنجا راجع به دلالت سياق مطالب مختصرى آورده و براى آن آيه «وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ» را مثال زده كه مراد اهل قريه است.[9]

در اينجا دو نمونه‌ از استفاده از سياق در تفسير آيات را ذکر می کنیم:

1. در روايتى از امام باقر علیه السلام كه در مسئله وضو وارد شده است حضرت از آيه وضو به وسيله دلالت سياق مطالبى را استخراج مى‌كند. در بخشى از اين روايت چنين آمده است: «... ثم فصل بين الكلام فقال: «وامسحوا بِرُءوُسِكُم» فعرفنا حين قال «بِرُءوُسِكُم» ان المسح ببعض الرأس لمكان الباء، ثم وصل الرجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوجه فقال: «وارجلكم الى الكعبين» فعرفنا حين وصلهما بالرأس ان المسح على بعضهما...».[10]

در اين روايت، امام علیه السلام از آمدن حرف «با» بر سر «رُءوُسِكُم» و عطف «ارجلكم» به آن چنين استفاده كرده كه قسمتى از سر و پا مسح مى‌شود و نه همه آنها. . يزيد بن صهيب مى‌گويد: جابر بن عبداللّه‌ انصارى از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل كرد كه فرمود: قومى از اهل ايمان با شفاعت محمد از آتش بيرون مى‌آيند.

يزيد مى‌گويد: به جابر گفتم: خداوند در قرآن مى‌فرمايد: «وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنْها» (سوره مائده، 37) جابر گفت: آيه پيش از آن را بخوان «اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا...» آيه درباره كافران است.[11]

معلوم مى‌شود كه پيشينيان در فهم آيات به اين نكته توجه داشته‌اند كه يك آيه و يا يك جمله از يك آيه را نبايد بدون توجه به قبل و بعد آن معنا كرد و سياق هم از همين مقوله است.

دلالت سیاقی

در علم اصول مدالیل لفظ را به مفهوم و منطوق تقسیم نموده‏اند. كه مفهوم، همان مدلول جمله تركيبيه‏اى است كه به نحو لزوم بيّن بالمعنى الأخص، لازمه منطوق است و مقابل مفهوم، منطوق است كه مدلول خود لفظ برطبق دلالت مطابقى است.

و امّا برخى دلالت‏ها باقى مانده كه اصطلاحا نه داخل در مفهوم‏اند و نه داخل در منطوق مثل‏ آنجا كه لام به نحو دلالت التزامى‏[12] بر لفظ مفرد يا معناى مفردى كه صريحا در منطوق ذكر نشده، دلالت كند به نحوى كه اگر آن لفظ نباشد، عبارت از نظر ادبى غلط است و اگر آن معنى نباشد، عبارت از حيث معناى عقلى غلط است و مثل آنجا كه كلام بر معنايى كه لازمه منطوق است دلالت دارد، امّا لزوم به نحو لزوم بيّن بالمعنى الأخص نيست. تمام اين مدلولات، نه مفهوم ناميده مى‏شوند و نه منطوق، و لذا جاى اين سؤال هست كه اين دلالت‏ها در اين موارد چه ناميده شود؟

مرحوم مظفر این دلالتها را به طور کلی دلالت سیاقی نامیده‎اند تا در مقابل دلالت مفهومى و منطوقى قرار گيرد و آن به برخی برزگان از علماء اصول نسبت داده‎اند. بنابراين مقصود از دلالت سياقيه اين است كه «سياق كلام بر معنايى مفرد يا مركّب يا لفظ مقدّر دلالت كند و علما اين دلالت را به سه قسم نموده اند که عبارت است از دلالت اقتضاء، دلالت تنبيه و دلالت اشاره.

1- دلالت اقتضاء:

اين دلالت در مواردى است كه مدلول عرفا مقصود متكلم باشد و صدق كلام و يا درستى آن از حيث عقل يا شرع يا لغت يا عادت، متوقف برآن دلالت باشد.

مثال اين دلالت قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم است كه فرمود: «ضرر و ضرار در اسلام نيست». صدق اين سخن، متوقف بر اين است كه احكام و آثار شرعيه را به عنوان آنچه كه نفى شده، در تقدير بگيريم (و بگوئيم احكام و آثار شرعيه ضررى و ضرارى در اسلام نيست) چرا كه ضرر و ضرار قطعا در بين مسلمين وجود دارد. پس نفى ضرر به اعتبار نفى آثار شرعيه و احكام ضرر است.

نمونه ديگر قول امام عليه السّلام است كه فرمود: «نماز براى كسى كه مسجد همسايه اوست نيست مگر در مسجد». صدق و صحت اين كلام متوقف بر تقدير كلمه «كامل» است كه محذوف واقع شده، تا آنچه نفى گرديده، كمال نماز باشد نه اصل نماز.

نمونه سوم، سخن خداست كه مى‏فرمايد: «از قريه سؤال كن». صحت اين عبارت، عقلا متوقف‏

بر تقدير لفظ «اهل» است و لذا از قبيل حذف مضاف مى‏باشد و يا بايد معناى اهل را در تقدير بگيريم كه از باب مجاز در اسناد خواهد شد (كه قرينه لفظى ندارد ولى عقل حاكم بر تقدير است، به خلاف مجاز در كلمه مثل رأيت اسدا فى الشارع كه قرينه لفظى در كار است).

مثال چهارم، قول آن‏هاست كه مى‏گويند: بنده‏ات را از طرف من به هزار- درهم مثلا- آزاد كن. صحت اين كلام، شرعا متوقف بر اين است كه اولا گوينده طلب تمليك به هزار درهم كند چرا كه آزاد كردن بنده جز در ملك امكان‏پذير نيست. پس جمله در تقدير اين است: به هزار درهم عبدت را به من تمليك كن و سپس آن را از طرف من آزاد كن.

مثال پنجم، قول شاعر است: ما به آنچه نزد ماست راضى هستيم و تو به آنچه نزد توست راضى هستى و رأى‏ها مختلف است. صحت اين شعر از نظر لغوى متوقف بر اين است كه كلمه «راضون» را به عنوان خبر براى مبتداى «سخن» در تقدير بگيريم چون «راض» مفرد است و صحيح نيست كه براى «سخن» خبر واقع شود.

و همه دلالتهاى التزامى بر معانى مفرد و همه مجازات در كلمه يا در اسناد، بازگشت به دلالت اقتضاء مى‏كنند. حال اگر كسى بگويد: دلالت لفظ بر معناى مجازى‏اش از سنخ دلالت مطابقى است پس شما چگونه مجاز را از قبيل دلالت اقتضاء دانستيد؟ مى‏گوئيم: اين درست است و مقصود ما از اينكه دلالت بر معناى مجازى از نوع دلالت اقتضاء است اين است كه دلالت خود قرينه‏اى كه با كلام همراه است بر اراده معناى مجازى از لفظ، دلالت اقتضاء است نه اينكه دلالت خود لفظ همراه با قرينه برآن معنا، دلالت اقتضاء باشد (يعنى در رأيت اسدا يرمى، خود «يرمى» دلالت اقتضايى دارد بر اينكه مراد از اسد، رجل شجاع است، امّا كلّ جمله، دلالت مطابقى دارد كه مراد از اسد، رجل شجاع است).

خلاصه: مناط در دلالت اقتضاء دو چيز است: اول اينكه اين دلالت، مورد قصد باشد، دوم اينكه كلام بدون آن دلالت، صادق و صحيح نباشد. و در اين دلالت فرقى نمى‏كند كه مدلول، لفظى مقدّر باشد يا معنايى باشد مورد قصد و اراده، چه حقيقى و چه مجازى.

2- دلالت تنبيه‏

و اين دلالت، دلالت ايماء نيز ناميده مى‏شود و اين نيز همانند قبلى مشروط به قصد عرفى است و لكن صدق يا صحت كلام، متوقف بر اين دلالت نيست امّا سياق كلام به گونه‏اى است كه با توجه‏ به آن، قطع پيدا مى‏كنيم كه آن لازم، مورد اراده گوينده است و يا بعيد است كه آن را اراده نكرده باشد. و با همين فرق، از دلالت قبلى امتياز پيدا مى‏كند چرا كه در دلالت اقتضاء چنانكه گذشت، صدق يا صحت كلام متوقف برآن است. و براى دلالت تنبيه، موارد زيادى است كه اهم آن‏ها را ذكر مى‏كنيم:

1- يكى آنجاست كه متكلم بخواهد أمرى را بيان كند امّا ملازم عقلى يا عرفى آن امر را ذكر كند. مثلا بگويد: «ساعت، ده شد» و فرض كنيم ساعت ده، موعد گوينده با مخاطب باشد، در اينجا اين تعبير، دلالت بر فرارسيدن موعد مورد اتفاق دارد. يا كسى بگويد: «خورشيد طلوع كرد» و با اين كلام به كسى كه تازه از خواب بيدار شده، خطاب كند. اين سخن براى بيان اين نكته است كه وقت انجام و اداء نماز صحيح، فوت شده است، يا گوينده‏اى براى دلالت بر ضرورت جستجوى آب بگويد: «من تشنه هستم».

و از همين باب است آنجا كه خبرى را براى بيان لازم فائده آن ذكر مى‏كنيم نه خود مفاد خبر.

مثل اينكه كسى به مخاطب بگويد: تو روزه‏دار هستى و مقصودش اين باشد كه گوينده عالم به روزه‏دار بودن مخاطب است. و كنايات از همين باب محسوب مى‏شوند چرا كه در كنايات‏[13] و[14] معناى حقيقى الفاظ، قصد مى‏شود، امّا آن معنا، كنايه از معناى ديگرى است.

2- مورد ديگر جايى است كه كلام همراه با چيزى باشد كه مفيد اين معنا باشد كه آن چيز علت حكم، يا شرط حكم يا مانع حكم و يا جزء حكم است و يا عدم عليت، عدم شرطيت، عدم مانعيت و عدم جزئيت را افاده كند. در اين صورت ذكر حكم براى تنبيه بر اين معناست كه يا آن شى‏ء علت است و يا شرط است و يا مانع است و يا جزء است و يا چنين نيست.

مثال آن، قول مفتى است كه مى‏گويد: نماز را اعاده كن، و اين پاسخ در برابر سؤال كسى است كه از شك در تعداد ركعات نماز دو ركعتى مى‏پرسد. از اين پاسخ استفاده مى‏شود كه شك مذكور علت بطلان نماز و علت حكم به وجوب اعاده است.

مثال ديگر قول امام عليه السّلام است كه مى‏فرمايد: كفاره بده، براى كسى كه عرض كرد: من در روز ماه رمضان با همسرم مباشرت داشته‏ام. از اين فرمايش استفاده مى‏شود كه مباشرت در حال روزه واجب، موجب كفاره مى‏شود.

و مثال سوم، قول امام عليه السّلام است كه در پاسخ فردى كه گفت: ماهى را در داخل رودخانه فروخته‏ام، فرمودند: بيع باطل است. از اين پاسخ فهميده مى‏شود كه در بيع، قدرت بر تسليم، شرط است. و مثال چهارم، قول امام عليه السّلام است كه در پاسخ فردى كه از نماز در حمّام سؤال كرده بود، فرمودند: اعاده نمى‏كنى، و از اين پاسخ فهميده مى‏شود كه بودن در حمّام، مانع صحت نماز نيست و ... همين‏طور است مثالهاى ديگر.

3- مورد ديگر آنجاست كه كلام همراه با چيزى باشد كه بعضى از متعلّقات فعل را تعيين كند. مثل گوينده‏اى كه مى‏گويد: رسيدم به رودخانه و نوشيدم. از اين مقارنت فهميده مى‏شود كه مشروب، آب نهر بوده است و مثل آنجا كه گوينده مى‏گويد: بلند شدم و خطبه خواندم، كه معنايش اين است كه ايستاده خطبه خواندم و ... همين‏طور.

3- دلالت اشاره‏

در اين دلالت- برعكس دو دلالت پيشين- شرط است كه به حسب عرف، اين دلالت در قصد استعمالى، مقصود نباشد و لكن مدلول آن، لازمه مدلول كلام است به نحو لزوم غير بيّن و يا به نحو لزوم بيّن به معناى اعم، خواه اين مدلول از كلام واحد استنباط شود و خواه از دو كلام.

مثال اين مورد، دلالت دو آيه قرآن بر اقلّ دوران حمل (حاملگى) است و اين دو آيه به قرار زير است: «دوران حمل و فصال (دوران شيردهى) انسان سى ماه است» و «مادران اولاد خود را دو سال كامل، شير مى‏دهند» اگر مدت دو سال را از سى ماه كم كنيم، باقى‏مانده آن شش ماه است و لذا فهميده مى‏شود كه اين شش ماه، اقلّ دوران حمل است. و از همين باب (دلالت اشاره) است دلالت وجوب يك چيز بر وجوب مقدمه آن. چرا كه وجوب مقدمه، لازمه وجوب ذى المقدمه است به نحو لزوم بيّن به معناى اعم و ازاين‏رو، علما وجوب مقدمه را وجوب تبعى مى‏دانند نه اصلى، چرا كه در كلام، وجوب مقدمه مقصود اصلى نيست، بلكه تبعا يعنى به دلالت اشاره فهميده مى‏شود.

حجّيّت دلالت سیاقی

و امّا در مورد دلالت اقتضاء و تنبيه، اگر دلالت و ظهور در كار باشد هيچ شكى در حجّيّت‏ آن‏ها نيست زيرا از باب حجّيّت ظواهر، حجّت‏اند و در آن بحثى نيست. [15] لزا برخی دلالت اقتضاء را از باب منطوق غیر صریح کلام می داند.[16]

حجيت ظواهر الفاظ نیز بر اساس بناي عقلا استوار است؛ عقلا‎ي عالم در محاورات و مكالمات و افـادة مقاصد شـان بـه يكـديگر، بـر ظـواهر كلمات اعتماد میكنند و به احتمالات خلاف اعتنا نمیكنند، اين سيرة عقلاست لكـن شـيخ انصاري از اين سيره تعبير كرده است به اينكه عقلا عالم اصالة عدم القرينه جارى میكنند. [17] از اين رو هر زماني كه سياق با ظهور قويتـري يـا بـا نـص درگير شود، از اعتبار و حجيت ساقط ميشود.

امّا اينكه حجّيّت دلالت اشاره از باب حجّيّت ظواهر باشد، محل تأمل و شك است، زيرا دلالت ناميدن آن مسامحى است. چرا كه فرض بر اين است كه اين دلالت مورد قصد و اراده نيست و حال آنكه دلالت تابع اراده است و حق اين است كه در مورد دلالت اشاره فقط اشاره و اشعار ناميده شود و لفظ دلالت به كار نرود و لذا اصلا اين دلالت از قبيل ظواهر نيست تا از اين جهت حجّت باشد.

آرى «اشاره» از باب ملازمه عقليه- در آنجا كه ملازمه‏اى در كار است- حجّت است و لذا لازمه آن، خواه حكم باشد يا غير حكم، كشف مى‏شود (مثل دزدى كه اقرار مى‏كند درب خانه بسته بوده است و لذا كشف مى‏شود كه از روى ديوار وارد خانه شده است) و مثل لوازم اقرار مقرّ، گرچه خودش قصد آن‏ها را نداشته باشد و يا منكر ملازمه شود.[18]

شرایط حجیت سیاق

استناد به سیاق در استنباط حکم، از ضوابط معینی پیروی میکند. اين كـار بايـد بـا احتيـاط كامل و با انديشيدن بسيار صورت گيرد و نبايد ذوق و سليقة خود را بر کلام تحميـل كند مخصوص اگر کلام از آیات قرآن باشد والا دچار آسيب تفسير به رأي ميشـود. بـا تتبـع در كلمـات فقها و مفسرین، ضـوابط استفاده از سياق در فهم آيات چنين به دست آمده که شرایط زیل در اعتبار سیاق باید لحاظ شود.

1- شفافیت دلالت

از آنجا كه دلالت سياقيه بر ظهور كلام استوار و شرط حجيت ظواهر آن است كه دلالت آن بر مطلب شفاف و واضح باشد، به طوري كه عرف از آن، همان معناي مستفاد را قصد كنـد و نيازي به كنارهم آوردن مقدمات عقلي غير متفاهم عرفي در رسيدن بـه مقصـود نداشـته باشد. پس، شيخ انصاري مسئلة پاكسازي مسجد از نجاست، بـه حكـم آيـة شـريفة «أن طَهرا بيتي..» مي‎نويسد: «سياق آيه دلالت مي‏كند كـه وجـوب تطهيـر مسجد از پليدي‌ها، وجوب فوري است، زيرا بين وجوب تطهير كه منطوق آيه است (چون امر به تطهير ظهور در وجوب دارد) و بين فوريت وجوب (كـه مسـتفاد از ظهـور سـياقي كلام است) ملازمة تنگاتنگي وجود دارد، به طوري كه رابطة وجوب و فوريت مثـل رابطـة قيد با مقيد است كه نميتوان آن دو را از هم جدا كرد و در ادامه شيخ ادعاي كساني را كـه قائل به تعارض در مقام شدند، بيان ميكند و مي‎نويسد: از استدلال به سياق در آيـة شـريفه روشن ميشود كه در اينجا، جاي تمسك به تعارض بين ادلة فوريت وجـوب ازالـه و بـين ادله وجوب موسع نماز در آية شريفة «اقيموا الصلاة» نمـي باشـد زيـرا وقتي رابطة وجوب ازاله و فوريت آن، رابطة قيد و مقيد شـده و از سـو يي ديگـر بـه دليـل اجماع اماميه الغاي مقيد، يعني اصل وجوب ازالة مسجد، ممكن نباشد، بنـابراين نوبـت بـه بحث از تعارض نمي‎رسد و بحث از تعارض بي فائده است.[19]

2- پیوستگى در صدور

شرط دیگری را که پژوهشگران برای سیاق بری شمرده اند ارتباط صدوری و پیوستگی کلام است. در مجموعهای که سخنان گویندهای جمع آوری شده است، سیاقی که از تتابع جمله‏ها و اقتران آنها با یکدیگر به نظر میآید، در صورتی واقعیت دارد که جمله‎ها با همان تتابع و اقتران از گوینده صادر شده باشند؛ زیرا ملاک قرینه بودن سیاق، صادر نشدن الفاظ با معانی نامتناسب از گویندهای دانا و حکیم است و بدیهی است که این ملاک در صورتی برای جمله‎هایی که در کنار هم قرار داده شدهاند محقق است که در هنگام صدورشان از متکلّم نیز، دارای تتابع و اقتران داشته باشند و اگر آن جمله‎ها ارتباط صدوری نداشته باشند سیاق، تأثیری در معنا و ظهور کلام ندارد تا بتوان به‎عنوان قرینه متصله، به آن اتکا نموده و در فهم معنای واژه‎ها و مفاد جمله‎ها از آن کمك گرفت.[20]

3- ارتباط موضوعی

شرط اساسی دیگر برای تحقق سیاقی که از تتابع جمله‎ها نشأت می‏گیرد و در مفاد جمله‎ها مؤثر واقع میشود آن است که جمله‎ها با هم ارتباط موضوعی و مفهومی داشته و همه آنها پیرامون یك موضوع و برای افاده یك مطلب صادر شده باشند؛ زیرا در صورتی که جمله‎ها درباره دو یا چند موضوع یا مطلب مستقل از یکدیگر صادر شده باشند، بی‎ارتباط بودن آن جمله‎ها با هم و تناسب محتوایی نداشتن آنها با یکدیگر امر نامعقولی نیست تا قطع پیدا شود که چنین معنایی مراد گوینده نبوده است و ناگزیر آن جمله‎ها باید بر معنایی حمل شوند که با یکدیگر ارتباط و تناسب محتوایی داشته باشند و به تعبیر دیگر ملاک قرینه بودن سیاق، معقول نبودن صدور جمله‎های ناهمگون و نامتناسب از گوینده دانا در مجلس واحد است و این ملاک تنها در جمله‎هایی محقق است که همه آنها درباره موضوع واحد و برای افاده مطلب واحدی باشد. [21]

4- عدم تعارض با قرینه قویتر

یکی از ضوابط اعتبار سیاق، عم تعارض آ« با دلیل قوی تر از خود است؛ در مواردی که «سیاق آنه» اقتضایی داشته باشد که با ادله قوی تر چون دلیل حاکم، اجماع، نص، اظهر و ..... تعارض پیدا کند، مفاد دلیل قوی تر مقدم بر دلالت سیاق است، زیرا، چنانکه مطرح شد، قاعده سیاق خود یک قرینه ظنی است و بر اساس ظهور کلام استوار است، نه آنکه از مدالیل عقلی و التزامی باشد. بنابراین در تعارض با نص یا اظهر، حجیت خود را از دست می‎دهد. از این رو شیخ انصاری در بحث خمس معادن با اینکه تصریح می کند که آیه خمس مقید به عنائم جنگی می باشد (زیرا این آیه در خلال و سیاق آیات قتال و جنگ واقع شده است) لکن در جهت نصوص وارده در تفسیر غنیمت به تمام فوائد و منافع و به استناد اجماع شیعه در این مسئله/ف سیاق مذکور را حجت نمی دانند و حتی تأمل بعضی از فقها به جهت سیاق در مسئله را صحیح ندانسته است.[22]

این چهار شرط مهمترین شرایط اعتبار سیاق است که پژوهشگران این عرصه شرایط بر شمرده است. برخی مطابق سیاق را مراد احتمالی متکلم و عدم ایجاد تغییر کلام را نیز جز شرایط اعتبار سیاق برشمرده اند.[23]

نتیجه

دلالت سیاقی جزو قواعدی است که در عصر فعلی بین فقها و مفسرین بسیار مورد استفاده قرار گرفته ولی با این همه تعریف دقیق از آن ارائه نشده. در علم اصول دلالت سیاق را شامل سه نوع دلالت اقتضاء، اشاره و تنبیه می دانند که از بین آنها فقط دلالت اقتضاء و تنبه از باب دلالت ظهور برایش حجیت قابل اثبات است. در اعتبار سیاق شرایطی را نیز باید در نظر داشت که مهمترین آنها شفافیت دلالت، پیوستگی در صدور، ارتباط موضوعی بین جملات و عدم تعارض با قرینه اقوی دلالتا، می‎باشد.

 

 

منابع

  1. ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدين، محمد بن مكرم، لسان العرب، 15 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، بيروت - لبنان، 1408 ،ج : 10 168
  2. انصارى، مرتضى، فرائد الأصول - قم، چاپ: نهم، 1428 ق، ج‏1 ؛ ص135
  3. انصاری، مرتضی، کتاب الخمس، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری. ص65
  4. بابایی، علی اکبر، مقاله سیاق، 1388
  5. حسينى، محمد، معجم المصطلحات الأصولية - بيروت، چاپ: اول، 1415 ق.ص 92؛  معجم مفردات أصول الفقه المقارن، ص: 160
  6. رجبى‏، محمود (1383ش). روش تفسیر قرآن‏، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه.، ص92
  7. شیخ مرتضی، انصاري، كتاب الطهارة، قم، كنگر ة جهاني بزرگداشت شيخ اعظـم انصاري. 1415، ج : 5 228
  8. شيروانى، على، ترجمه اصول فقه - قم، چاپ: هشتم، 1388 ش.
  9. طباطبایی، سید محمد حسن، الميزان فى تفسير القرآن، انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، سال 1417ق،  ج‏5، ص: 232
  10. فاطمه مرضیه حسینی کاشانی، آسیب شناسی تطبیق قاعده سیاق در تفسیر آیات قرآن، دانشجوی دکتری دانشکده اصول الدین قم
  11. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 5/239
  12. مکی عاملی، حسین یوسف، قواعد استنباط الاحکام- قم، چاپ: اول، 1391ق. ص 264؛
  13. ملكى اصفهانى، مجتبى، فرهنگ اصطلاحات اصول - قم، چاپ: اول، 1379 ش.، ج‏1 ؛ ص319
  14. واسطى، زبيدى، حنفى، محب الدين، سيد محمد مرتضى حسينى، تاج العروس من جواهر القاموس، 20 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان، اول، 1414 ه‍ ق، ج : 13، ص 228
  15. يعقوب جعفرى، مقاله دلالت سياق و نقش آن در فهم آيات قرآن ؛ ابونعيم اصفهانى، مسند ابى‌حنيفه، ص 260.

 


[1] - ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدين، محمد بن مكرم، لسان العرب، 15 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، بيروت - لبنان، سوم، 1414 ه‍ ق، ج10، ص 167

[2] - لسان العرب، ج‏10، ص: 166

[3] - واسطى، زبيدى، حنفى، محب الدين، سيد محمد مرتضى حسينى، تاج العروس من جواهر القاموس، 20 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان، اول، 1414 ه‍ ق، ج : 13، ص 228

[4] - ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدين، محمد بن مكرم، لسان العرب، 15 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، بيروت - لبنان، 1408 ،ج : 10 168

[5] - رجبى‏، محمود (1383ش). روش تفسیر قرآن‏، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه.، ص92

[6] - حسينى، محمد، معجم المصطلحات الأصولية - بيروت، چاپ: اول، 1415 ق.ص 92؛  معجم مفردات أصول الفقه المقارن، ص: 160

[7] - معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 5/239

[8] - مقاله: آسیب شناسی تطبیق قاعده سیاق در تفسیر آیات قرآن، فاطمه مرضیه حسینی کاشانی؛ دانشجوی دکتری دانشکده اصول الدین قم

[9] - يعقوب جعفرى، مقاله دلالت سياق و نقش آن در فهم آيات قرآن.

[10] - طباطبایی، سید محمد حسن، الميزان فى تفسير القرآن، انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، سال 1417ق،  ج‏5، ص: 232

[11] - به نقل از: يعقوب جعفرى، مقاله دلالت سياق و نقش آن در فهم آيات قرآن ؛ ابونعيم اصفهانى، مسند ابى‌حنيفه، ص 260.

[12] - مقصود از دلالت التزامى در اينجا، اعم از دلالت التزامى به اصطلاح منطقيان است، چرا كه دلالت تضمّنى به التزامى بازمى‏گردد زيرا دلالت تضمّنى، تمام نيست مگر آنجا كه جزء، لازمه كلّ باشد و بنابراين دلالت تضمنى، از جهت ملازمه بين جزء و كل است.

[13] - الكناية لفظ أطلق و اريد به لازم معناه مع جواز ارادة ذلك المعنى: كنايه لفظى است كه ذكر مى‏شود و مراد از آن، لازم معنايش مى‏باشد و جايز است كه خود همان معنى اراده شود. ر. ك: البلاغة و الواضحة، ص 125.

[14] - وقتى به كنايه مى‏گوئيم خاكستر خانه زيد زياد است( زيد كثير الرماد) اگر در خانه‏اش اصلا خاكستر نباشد، اين عبارت صحيح نيست مگر اينكه مهمان‏نوازى زيد مقصود باشد و در اين صورت از قبيل دلالت اقتضاء خواهد بود نه تنبيه، زيرا صحت و صدق كلام متوقف بر معناى لازم است( غ).

[15] - مكى عاملى، حسين يوسف، قواعد استنباط الأحكام - قم، چاپ: اول، 1391 ق. ص264

[16] - ملكى اصفهانى، مجتبى، فرهنگ اصطلاحات اصول - قم، چاپ: اول، 1379 ش.، ج‏1 ؛ ص319

[17] - انصارى، مرتضى بن محمدامين، فرائد الأصول - قم، چاپ: نهم، 1428 ق، ج‏1 ؛ ص135

[18] - مکی عاملی، حسین یوسف، قواعد استنباط الاحکام- قم، چاپ: اول، 1391ق. ص 264؛ شيروانى، على، ترجمه اصول فقه - قم، چاپ: هشتم، 1388 ش.

[19] - شیخ مرتضی، انصاري، كتاب الطهارة، قم، كنگر ة جهاني بزرگداشت شيخ اعظـم انصاري. 1415، ج : 5 228

[20] - . بابایی، علی اکبر، مقاله سیاق، 1388

[21] - همان

[22] - انصاری، مرتضی، کتاب الخمس، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری. ص65

[23] - يعقوب جعفرى، مقاله دلالت سياق و نقش آن در فهم آيات قرآن.

+ نوشته شده در  شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:43  توسط ذبیح الله علوی  |